تبليغاتX
مرداب تنهایی
مرداب تنهایی



بوی محرمش میاد

                                        بوي محرمش مياد.....خيمه و پرچمش مياد

                                        فرشته از تو آسمون...... براي ماتمش مياد

 

بازم  داره بوي محرم مياد٬ انگاري داره همه جا پر ميشه از بوي دود اسفند و شله زرد نذري٬ انگاري همه جا داره پر ميشه از صداي طبل و دهل٬ صداي سينه زني دسته هاي عزا و صداي قصه هاي بي بي٬ اما.... نه انگاري  ديگه امسال صداي بي بي نمي آد٬ديگه بي بي نيست كه با اون صداي لرزونش٬ چارقد گل گلي به سر٬ بشينه گوشه اتاق و برام قصه بگه.قصه ميدون رزم و قصه مشك تيرخورده عباس٬قصه گلوي تشنه و سيراب به تير علي عسگر٬قصه يتيمياي رباب و قصه غصه هاي زينب.

يادش به خير... بچه كه بوديم٬ شباي محرم٬ از دم غروب با بي بي مي رفتيم بالاي پشت بوم كاه گلي٬ تا دسته هاي عزايي رو كه از كوچه هاي باريك مي گذشتن٬ خوب تماشا كنيم.روز عاشورا كه مي شد پيشوني بند "يا حسين" به سرمون مي بستيم و با  پاي برهنه همراه هيات تا امامزاده مي رفتيم.

محرم ها هميشه براي من يادآور خاطرات شيرين با بي بي بودنه…

 

راستش متن بالا رو همينطوري كه به به ذهنم رسيد نوشتم.يه جورايي من ننوشتم دلم نوشت.اميدورام به دلتون بشينه.به مناسبت محرم هم يه پوستر طراحي كردم كه براتون مي ذارم.در ضمن از داداشم اميرحسين به خاطر اين عكس خوشكل (كه تو پوستر استفاده شده) ممنونم.

                                                                   

 محرم

مشاهده سايز بزرگ پوستر

شنبه سی ام دی 1385 توسط |

×××3000×××

 

3000


سلام

اميدوارم حال همتون خوب باشه.يه مدتي بود نبوديم.يعني بوديم اما كم بوديم.دليلش رو هم كه قبلا گفته بودم امتحانات پايان ترم و هزارتا مشكل.بگذريم...در هر صورت دوباره مي خوايم كارمون رو شروع كنيم(و سرتون رو درد بياريم).پس احسان و عليرضا جان!بسم الله.

 در مورد اين عدد هم كه اول و آخر اين پست مي بينيد همينو بگم كه قرار شده به نيت "ما سهتا" به ازاي هر 3000 هزار تا بازديد كننده اون رو بذاريم و پزش رو بيايم.پس تا پستهاي بعدي خداحافظ.يا علي

 


 

       

 

 

 

جمعه بیست و نهم دی 1385 توسط |

نامی نداشت

سلام.شرمنده که نتونستم زودتر آپ کنم.آخه الان وسط امتحانامه و فرصت سر خاروندن ندارم.فعلا این مطلب رو داشته باشید.تا بعد ...

 

نامی نداشت

نامی نداشت و شناسنامه ای هم. هر وقت می آمد زود باید می رفت. می گفت با خدا قرار دارم . هر وقت به او می گفتیم: ساکن کجاست ؟ می گفت: مستاجر خداهستم. باخدا راه می رفت. باخدا غذامی خورد. با خدا فوتبال بازی می کرد. با خدا می خندید. برای خدا گل می خرید.تازه یه عطر هم واسه خدا گرفته بود.

باخدابود ...

روزی به اوگفتیم :توخدا را ازعرش کبریایی خودپائین می کشی تا باتو راه برود؟ خدایش راازاوگرفتیم . برایش شناسنامه ای خریدیم و کارنیز...                   اوهم شدشبیه ما و ...

اما امروز شما اگرمومن دیوانه خدایی دیدید دیوانگیش را از او نگیرید.

شنبه بیست و سوم دی 1385 توسط |

عید شما مبارک!

با سلام خدمت تمام كاربران وبلاگ.شايد يه يه مقدار عجيب باشه كه چرا به اين زودي عيد رو بهتون تبريك مي گم.دليل اين كارم اينه كه سه شنبه همين هفته امتحان رياضي 1 دارم و به جز الان كه مي خوام اين مطلب رو آپ كنم هيچ فرصت ديگه اي ندارم.در ضمن چون خودم "سيد" هستم يه جورايي درمورد اين پست حق آب و گل دارم و اجازه نمي دم تا بچه هاي ديگه مطلب بذارن(البته با عرض معذرت).


از بچگي هر وقت كه كسي اسمم رو ازم مي پرسيد مي گفتم "سيد محمدجواد" انگاري كه يه جور ديگه باهام رفتار مي شد.يه جواريي بيشتر بهم احترام مي ذاشتن(مخصوصا مسن ترن ها) اون موق ها دليلش رونمي فهميدم.ولي كم كم كه بزرگتر شدم فهميدم كه دليلش همين "سيديه" كه اول اسمم يدك مي كشم.اون موقعها زياد برام فرقي نمي كرد كه اين صفت اول اسمم باشه يا نه ولي الان كه بهش فكر مي كنم يه جورايي احساس غرور مي كنم.

خوب فكر مي كنم اينكه آدم از نسل پيغمبر(ص) و حضرت علي(ع) و امام حسين(ع) و... باشه باعث افتخاره- بگذريم از اين موضوع كه طبق روايات آتيش جهنم به اولاد پيغمبر حرومه (دل همتون بسوزه).

اينكه اين عيد بعد از اين همه سال هنوز رونق داره و فراموش نشده خيلي جالبه و دليلش هم قطعا ارادت خاصيه كه ما ايرانيها نسبت به ائمه به خصوص حضرت علي(ع) داريم.حتي به نقل از دكتر شريعتي اين واقعه (غدير خم) موقعي كه اتفاق افتاده مصادف بوده با روز اول فروردين و عيد نوروز ايرانيها و يكي از دلائلي كه نوروز براي ما ايرانيها محترم شمرده مي شه همين مصادف بودن عيد غدير با اول فروردينه.

زياد خستتون نمي كنم چون مي دونم اطلاعات همتون در اين زمينه اگه بيشتر از من نباشه كمتر نيست.اگه اطلاعات دقيق تري در اين مورد خواستيد مي تونيد به اين آدرس مراجعه كنيد:http://www.irib.com/occasions/imamali/qadir.htm

راستي به عنوان عيدي يه پوستر طراحي كردم كه تقديمش مي كنم به همه بازديد كننده هاي وبلاگ (ببخشيد نت نوشت)

عيد غدير مبارك باد

مشاهده سايز بزرگ پوستر

شنبه شانزدهم دی 1385 توسط |

مرگ

سرخپوست پيري مي گفت:

 " مرگ، هميشه پشت سرت هست، يك متري به عقب، سمت چپ ... هميشه دنبالت مياد

فاصله شو حفظ مي كنه، اما ... هر آن ممكنه دست دراز كنه و شونه ات رو لمس كنه."

همون پير جاي ديگه اي مي گفت:

" هر كاري كه مي كني فكر كن آخرين عملت هست، آخرين نبردت روي زمين ... آخرين يادگاري ! "

همه شور زندگي ام اما ...

انگشتاي مرگ رو كه تا شونه ام چند بندي فاصله نداره، دمادم حس مي كنم

مي انديشم كاري كه تو اون لحظه مي كنم، شايد آخرين باشه ...

آخرين نبردم روي زمين ... آخرين كلام ... آخرين يادگاري!

اما...

واژه از پسِ واژه مياد و نبرد، پسِ نبرد ميره

و آفتاب ميشه و غروب مياد و روزي ديگه و نبردي ديگه و كلامي ديگه

...

همينه كه بدعادت ميشم

...

هرشب كه پلك مي بندم، خيالم تخته كه سحر، دوباره پلك باز مي كنم

خاطر جمعم كه فردا خورشيد سرجاشه و جهان مي چرخه و دوستان هستن و زمان سخاوتمنده!

زمان اما...

ميگذره ... خسيس ميشه ... كم مياد !

و ما مي مونيم و كارهاي نكرده، واژه هاي ننوشته، حرفهاي نگفته، لبخندهاي نشكفته

زندگي ، چرخه ي بي انتهاي تولد و مرگه

يكي ميره، يكي مياد ... ما نظاره گريم تا نوبت مون بشه ... آغازِ يكي، پايانِ ديگريست

اما ...

جاي خاليِ اينو، اون پـُـر نمي كنه...

هرگز ... هرگز

از اين روست كه يكي مون كه ميره ... دردش وجودمونو مي گيره

نميدونيم كجا ميرن ...

يكي مون كه رفت ... تنهاتر ميشيم

دردمون مشتركه، و آنچه در هزاره ي نو از انسانيتمون باقيه ... همين حسِ مشترك هست

...

مرگ در راهه

پشت سر، يك متري به عقب، سمت چپ ...

تا دست نياورده لمسم كنه بايد كاري كنم

كاش مي دونستم قرارِ دقيقِ تماسِ انگشتاش رو با شونه ام !

شايد وقت شناس مي شدم ... و هرلحظه رو دوبار مي زيستم

اما نه...

بذار ندونم، بذار دنبالم بـــِـدُوِه، بذار سايه ي دستش رو تو هرگام كه برمي دارم، كنارم ببينم تا باور كنم :

آخرين يادگارمون شايد ... سلامي باشه كه به همسايه ي عبوس كرديم

آخرين اثر شايد ... لبخندي باشه كه به رهگذري تابونديم

آخرين نبردمون شايد ... شبنمي يا باروني باشه بر كبودِ تنهايي ، قطره اشكي شايد باشه از سرِ شوق

يا كلامي پرمهر ... يا دست ياري !

...

هر عمل، شايد آخرين باشه ... پس نيك !

هر سلام، شايد آخرين باشه ... پس با لبخندي، همراه !

هر نگاه، شايد آخرين باشه ... پس تنگاتنگ !

هر رابطه، شايد آخرين باشه ... پس رنگارنگ !


سه شنبه دوازدهم دی 1385 توسط |

چهل روز خاطره

چهل روز از آخرين رازي كه برات گفتم مي گذره.چهل روز از آخرين خداحافظي مون مي گذره.چهل روزه كه نديدمت، می دونم دیگه نمی تونی بیای و بهم سر بزنی، اما بی معرفت به خوابم که می تونی بیای. به خدا کلی حرف دارم که واست بگم. کلی درد دل دارم که نمی تونم به هیچکس جز تو بگم. آخه به کی بگم؟

چهل روزه كه خاطرات تو داره عين يه فيلم از جلوي چشام رد ميشه. يادته كه بهم مي گفتي فكر كردن به گذشته هميشه زجر آوره؟ الآن حرفتو بيشتر درك مي كنم. اگه مي دونستم كه خاطرات شيرين سفرهامون يه روز اينقدر عذابم مي ده هيچ وقت باهات سفر نمي كردم. اگه مي دونستم كه يه روز به يادآوردن حرفهات اينقدر اذيتم مي كنه هيچ وقت به حرف هات گوش نمي كردم.

ديگه اشك چشام بهم اجازه نمي ده بنويسم. اما محمدجان! یادت نره! سلام من رو هم به خدا برسون...


راستي يه پوستر به مناسبت چهلم دوست عزيزم"محمد" طراحي كردم.عكس پوستر رو هم شباي اول فوتش كنار مزارش گرفتيم. اگه به دلتون نشست براي محمد ما هم يه فاتحه بخونيد.

 دوست

دريافت سايز بزرگ پوستر

پنجشنبه هفتم دی 1385 توسط |

ناصریا...

اولين باري كه صداشو شنيدم تو جشن سالانه شبكه 3 بود كه از تلويزيون پخش مي شد.با اون موهاي بلند و قيافه جديش و آهنگ با صلابت "ناصريا".واقعا به دلم نشست.رفتم دنبال كاستش و اون رو تهيه كردم.اين اولين كاستي بود كه تو زندگيم خريدم.اونقدر اين نوار رو گوش كردم كه يه جورايي دخل نواره اومد.اما هر دفعه كه بهش گوش مي كردم بيشتر به دلم مي نشست.اونقدر به صداش علاقه داشتم كه دنبال اين بودم كه يه كاست جديد بده و بشينم به آهنگاي قشنگش گوش بدم.
وقتي خبر تو كما رفتنش رو شنيدم كپ كردم.خيلي اميدوار بودم كه دوباره برگرده و بخونه.اما...!حيف! اون ديگه بين ما نيست.
به ياد ناصر عبداللهي عزيز اين كليپ رو كه يكي دو سال پيش درست كردم براتون مي ذارم.اگه ازش خوشتون اومد حتما براي ناصر عبداللهي يه فاتحه بخونيد. 


 

>> مشاهده کلیپ احمد ثانی<<

دوشنبه چهارم دی 1385 توسط |

سلام.ایندفعه قرار شد من برای اونایی که پوستر خواسته بودند یه پوستر طراحی کنم(آنجلینا جولی) حالا خوب یا بدش رو به خوبی خودتون ببخشید.سعی میکنم دفعات بعدی بهتر بشه.

                               

دریافت سایز بزرگ پوستر

شنبه دوم دی 1385 توسط |



افتاده ام

اما ای کاش از چشم تو

از دماغ فیل !!

چی کسی خواهد دوخت آنجا را

که دیگر شیطان ها( فرشته ها) نیافتند پایین

میدانم

که روزی خواهم افتاد

به پای آسمان

میدانم

شعر:نسرین دارا

mordaab_tanhaaii@yahoo.com

Design By Parstheme