بچه ها ببخشید زود تر از اونی که باید پست نوشتم.
آخه اصلا آروم ندارم نمی دونم باید چه جوری قلبم و آروم کنم؟!
نمی دونم از کی باید کمک بگیرم؟ از خدای خودم.اصلا اون کیه ؟ چیه؟
چرا ما رو خلق کرده از کجا اومد کجا می خواد بره؟ تقدیرش چیه؟ چرا عاشق ماست و ما معشوقه اون چرا ما را از عشق به خود عاشق کرده؟
آیا هر کس برای خود خدایی دارد یا اینکه یک خدا وجود دارد یا اینکه یک خدا وجود دارد و آن هم خدای همه.
ولی آن یگانه از کجا آمد؟
وای چرا به درهای بسته میرسیم او را صدا میزنیم؟ چرا؟چرا؟
ما همه افسانه ایم رویاییم کابوسیم!!!
اما این افسانه را چه کسی دارد تعریف می کند؟ یا اینکه ما رویا و کابوس چه کسی هستیم؟
هر آمدنی رفتنی دارد. به کجا میرویم؟ قصد از این آمدن و رفتن چیست؟
در دایره ای که آمدن و رفتن ماست
آن را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟؟؟
(خیام)
می گویند امتحان الهی چرا بی اراده آمده ایم تا گناه کنیم و بعد هم عذاب؟!!
آیا خدایمان.....؟؟؟
نه.نه.نه او خود خواه نیست. پس چرا وقتی میدانست انسانها خطا کار میشوندذ آنها را آفرید که بعد به آنها عذاب دهد؟؟؟
وای خدایا. باز هم او را صدا کردم! او کیست؟
نمی دانم چه کسی به او گفت ما را خلق کند؟
وای که زندگی ما بازی است در صحنه روزگار!
وای چه کارگردانی؟...چه بازی؟... چه تقش هایی؟ زندگی؟
نه.نه.نه این افکار پریشانم با نوشتن این چیز ها آرام نخواهد شد.
چرا نمی گذارد او را ببینیم؟ چرا پرده ها را از بین نمی برد؟ چرا؟
عدل!عدل او چیست؟ اینکه بی انکه بدانیم راهی را در پیش بگیریم و همیشه مبهوت به گذر عمر؟
نه.نه.نه
وای خدایا. خدا!!
چرا او را صدا میزنم؟ آیا بر طبق عادت است یا سرشت؟
این سرشت از کجا آمده؟
چرا فطرتمان این چنین است؟
اگر ما نبودیم چه می شد؟ چی بود؟ کی بود؟
هیچی را تصور کن!!!... وای چه وحشتناک!!!
خدایا هر جا هستی. هر که هستی. بی آنکه بدانم کیستی! بی آنکه بدانم چرا!!! دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم!!!
هر ذات که درتصرف دوران است
اندر طلب نور یقین خیران است
هر ذره که در سطح هوا گردان است
سر گشته این وادی بی پایان است
***
چندان که نگاه میکنم حیرانی است
سر گشتگی و بی سرو سامانی ست
در بادیه ای که دانشش نادانی است
گردون را بین که جمله یر گردانی ست
***
بر بوی یقین درین بیابان رفتیم
وز عالم تن به عالم جان رفتیم
عمری شب و روز در تفکر بودیم
سرگشته در آمدیم و حیران رفتیم
(عطار)