تبليغاتX
مرداب تنهایی
مرداب تنهایی



اطلاعیه ثبت نام نویسنگان جدید!!!

به ياد داريم آخرين بار كه از اين طريق براي گويش استفاده نموديم.امري خير رخ داد كه ذكر آن در اين فرصت نميگنجد. گفتيم دگر بار نيز براي ايجاد تغييراتي اساسي در اين آوردگاه از اين طريق اقدام نماييم. باشد كه نظر سايرين بر ما جلب شود و ايشان التفات نموده بلكه كشتي بر گل نشسته ما 3 تن(  (ma3taراه گمشده خويش باز پيدا كند.

بعد از گذشت قريب بر 2 ماه  از عهده گرفتن اين سمت بر آن شديم , تا خوني تازه در رگهاي بي جان اين نت نوشت به جريان در آوريم. به مين خاطر قصد داريم, كاتباني زبردست را برگزينيم و خويشتن به كاري برآزنده , كه همانا مديريت باشد , بپردازيم. و براي اينكه ديگران از توفيقات ما بي بهره نمانند هر از گاهي براي تفنن نيز كه شده  نگارش كنيم. و چون نخواستیم , وجه تثنيه اين مكان بر هم خورد,در گرفتن كاتبان با محدوديت دچار هستيم. پس از حاضران تقاضامنديم بر غايبان برسانند پيام ما را. تا در آينده پشيماني باقي نماند.

 و تا به خاطر داريم , عرض نماييم در ميان 2 كاتب موجود,به سبب ارادتي كه بر يار ديرين خود داريم,به شرط آنكه احسان خان تعهد نمايد دست كم!! ماهي يك مرتيه دست به قلم شود يا حتي رونوشت بگذارد با او همكاري خود را ادامه ميدهيم.

پس تا فرصت باقيست اعلام وجوديت نماييد تا از ميان شما,2 كاتب برگزينيم. باشد تا اين آوردگاه هنر,تكاني خورده,  از اين مصيبت گرفتار شده جان به در برد.

 

مدريت نت نوشت ما 3تن 

جناب مستدام عليرضا شكوه فر

شنبه سی و یکم شهریور 1386 توسط |

کرکس

سلام. _ميگفت بعضي دل ها خيلي زود محرم ميشن .ميگفت بعضي محرم ها خيلي زود نامحرم ميشن_ميگفت خيلي از آدما خيلي زود عاشق ميشن.ميگفت خيلي از عشق ها خيلي زود به تنفر تبديل ميشن _ميگفت آدم اگه بده باشه بهتر از اينه كه خره باشه_ ميگفت آدماي تازه به دوران رسيده خيلي زود جوگير ميشن.ميگفت آدماي جوگير خيلي زود از دوران خارج ميشن_ميگفت اگه آدم رو سگ بگيره بهتر از اينه كه آدم رو جو بگيره_ ميگفت بعضي ها،خيلي ادعا شون ميشه.ميگفت خيلي از اونهايي كه خيلي ادعاشون ميشه،هيچي بارشون نيست_ميگفت بعضي ها خيلي حرف ميزنن.ميگفت خيلي از اونهايي كه خيلي كم حرف ميزنن،خيلي چيزي بارشونه_ميگفت بعضي ها خيلي موزي هستن.ميگفت خيلي ها با آدم هايي كه ساده هستن بيشترحال ميكنن.

بهش گفتم حوصله اين مزخرفات رو ندارم.برو تو يه وادي ديگه.اونم از خدا خواسته رفت تو وادي توپ گرد

ميگفت: هميشه پشت به زين و بعضي وقت ها هم زين به پشت_ميگفت هميشه شعبون،يه بار هم رمضون_ميگفت: تو اول خر شو،بعد لگد بزن(اينو ديگه مطمئنم نميگيريد)_ميگفت:جوجه ها رو آخر پاييز ميشمرن_اگه ولش ميكردي تا صبح چرت و پرت ميگفت_ولي با اين همه با هوشيش يه چيزو نگرفته بود ميگفت رو پيراهن يكي از تيماي ليگ 2 تا ستاره ديده و هر چي دقت كرده ديگه رو لباس هيچ تيمي نديده.ميخواست ببينه من ميدونم يانه.(من كه ميدونستم ولي...)چون عهد كرده بودم ديگه تو دنياي كر كري وارد نشم بهش گفتم نمي دونم وهم خيال اونو راحت كردم و هم خيال خودمو.از اين مزخرفات خيلي بلد بود ولي من حوصله گوش كردنشو نداشتم.

ميگفت از كوزه همان برون تراود كه در اوست.ولي اگه كوزه يه نفر شكسته باشه چي؟

ميگفت گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد؟!!!.ولي خودش خوب جوابش رو ميدونست.

ميگفت چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست؟!! بهش گفتم خيلي واسه خودت خوشحالي،حرف منو گوش كن جوابت رو ميگيري. 

بهش گفتم آخه تا وقتي قناري باشه كي تو قفسش كركس نگه ميداره.به قناري سلام كن سلامت ميكنه به قناري بگو دوست دارم،بهت ميگه دوست دارم.ما آدما يه كسايي رو ويا يه چيزايي رو ميخوايم كه هر چي دوست داريم بارشون كنيم و هر چي ما دوست داشتيم تحويلمون بدن.اگه خلاف اين قانون باشه ديگه به درد بخور نيستن.تاريخ مصرفشون گذشته.

بهش گفتم آخه آدم حسابي تو دوره اي كه (گرگ بيابونن همه   دنيا رو نامشون كني   بازم ميگن خيلي كمه) تو اومدي ميگي چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست.تو نميگي اگه جونت رو هم فداي يه كركس(يا كركس صفت)كني بازم چيزي از خوي وحشي گري اون كم نميشه؟بهش گفتم برو ديگه از اين حرف ها نزن.تو هم مثل همه برو دنبال چيزايي كه برات سود داره.خودت رو هم علاف نكن.

ولي من اونو ميشناسم اگه خودشو بكشه هم نميتونه تو جامعه اي كه همه گرگ شدن حتي اداي گرگ ها رو هم در بياره و آخرش هم به دست همين گرگ ها خورده ميشه.تو ديگه مواظب خودت باش.  

 

 

 

شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 توسط |

ماه رمضان بر همه مبارك

پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 توسط |

از آن نترس که سر به تو دارد از آن بترس که های و هو دارد!!!

نه. تعجب نكنيد. موضوع رو اشتباه ننوشتم.ولي به قول معروف اين موضوع داستان داره.

بيشتر شما داستان معروف شنگول و منگول رو شنيديد. شايد بگين چه ربطي داره. عجله نكنيد ربطش رو هم ميگم. ور‌ژن جديد اين داستان رو هم شايد شنيده باشيد. اگه نشنيدين گوش كنيد: آقا يكي بود يكي نبود. يه روز... خلاصه!!! گرگه ميره در خونه ي خانم بزي و با صداي نازك ميگه بچه ها در رو باز كنيد منم منم مادرتون. شنگول و منگول هم در حالي كه از خنده دلشون رو گرفته اند به گرگه ميگن برو بابا ما آيفن تصويري داريم.!!!! حالا رابطه ي بحث رو با داستان شنگول و منگول فهميدين؟؟ اي بابا شما ديگه كي هستين. اين كه كاملا معلومه فكر كردن نمي خواد. مگه آي كيو شما چنده؟؟!!!

خوب از شوخي گذشته بايد خدمت سروران عزيز عرض كنم در هزازه ي سوم و با توجه به پيشرفت روز افزون تكنولوژي و انرژي هسته اي(حق مسلم ماست!!!). انسان ها به كلي تغيير كرده اند.ديگه به راحتي نميشه اونها رو شناخت. گذشت زماني كه از روي قيافه ي آدم ها ميشد همه جيك و پيك آدم ها رو فهميد. امروزه ما با ورژن جديدي از آدم ها سر و كار داريم كه براي اينكه بگن مثل كبريت بي خطر ميمونن بيخودي هاي و هو ميكنند تا با توجه به ضرب و المثل ذكر شده ديگران رو فريب بدن. اونها فهميدن كه هر چقدر مرموز تر باشن بقيه بيشتر به آنها شك ميكنند. براي همين تصميم به دور زدن قضيه كردند تا همه رو قافل گير كنند. آره دنياي عجيبيه . آدم همين طور مبهوت ميمونه كه از كي بترسه؟!! از اون كه هاي و هو دارد يا آن كه سر به تو دارد. شايد بهتره بگيم از همه بايد ترسيد. يادتونه گفتم اين روزه همه يه جورايي گرگ شدند. اين داستان هم مصداق اون صحبتهاي من هست.

به عنوان نتيجه ي اخلاقي: عرض كنم سعي كنيد در ارتباط با اطرافيانتان بيشتر دقت كنيد.تا دچار اين مشكل نشيد.

حالا شايد يه سوال براتون مطرح بشه : هدف من از مطرح كردن اين بحث چيه؟؟.چون خيلي ها خورده گرفتند كه اين جانب از نوشتن پست هام اهداف شخصي خودم رو دنبال ميكنم.

بايد بگم حداقل اين بار از نوشتن پستم اهداف زيادي داشتم. چون توي اين مدت متوجه شدم شماري از آشنايان اين جانب به همچين پيشرفتي نائل شده اند!! و براي خودشان مارهاي خوش خط و خالي شده اند.ظاهرشان بسيار فريبندست ولي باطنشان... .براي اينكه سر نخي از اين آشنايان داده باشم بگم: اين افراد در اكثر ضمينه ها مدعي هستند در مواردي هم كه ادعا نمي كنند عرض ميكنند:(( تا حالا امتحان نكردم. وگرنه اگه من بخوام خيلي بهتر از همه ميتونم اين كار رو بكنم))

در آخر بگم اميدي زيادي ندارم كه اين پست توسط افراد مذكور خوانده شود. ولي حاضرين به غايبين خبر دهند!!!!

یکشنبه هجدهم شهریور 1386 توسط |

¤ قله هایی هست که برای فتح کردنشان ...
باید از نرفتن و ندیدن و نبودن آغاز کرد .
و با این نرفتن ها ٬ رفت به سوی قله !

اینها تضاد نیست .... راهیست برای تکامل ...
و این دلیلیست برای آنکه همه ی ما متکامل نیستیم

چون رفته ایم و دیده ایم و بوده ایم .

...و من هزاران بار آرزو می کنم کاش نمیدیدمت !

و نمی بودم و نمی رفتم

و آنگاه که زیر شکنجه ی حرفهای سردت بودم
و هر لحظه این سرما
روح گرمم را می افسرد
ایمان داشتم که دوستت دارم ...
ولی لب به سخن نگشودم
و تمام حرفهایت را شنیدم ...
تا آخرین کلمه ...
گمان مکن نگاههای سردت
کوچکترین تردیدی بر من وارد کرد ....
چون من این نگاهها را دوست داشتم ....
این چشمها را دوست داشتم ...
حرفهایت که تمام شد ...
باز هم ایمان داشتم که دوستت دارم
و لکه ی اشکی که از چشمت چکید ....
بر ایمانم افزود ...
دوستت دارم فرشته ی روزهای تنهایی من
به اندازه ی تمام اشکهایی که برایت ریختم ....
...

 

Jean-Paul Belmondo

پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 توسط |

بیانات مدیریت جدید2!!!

با سلام خدمت دوستان عزیز . شرمندم که یه مدته که واقعا کم کار شدیم. با رفتن محمد جواد عزیز اینجت خیلی سوت و کور شده احسان و هدیه هم که ... .

از دوست عزیزم که خودش رو هیچکس معرفی کرده تشکر میکنم. در ضمن در مورد اون حرفت(( که من از شما آپدیت ترم )) بهت حق میدم. حتمی مطالبت رو به عنوان یه پست جدا میگذارم. درضمن اگه دوست داشتی به عنوان نویسنده مستقیما مطب بذاری به آی دی من پیام بگذار. من خیلی خیلی از این موضوع استقبال میکنم.

با توجه به اینکه این چند روزه سرم خیلی شلوغه وقت نکردم چیزه جدیدی بنویسم . هر چند که ننوشتن ما هم برای بعضی ها غنیمت هستش. فعلا همین رو قبول کنید. پلیز!!!!!!

وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند

وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است

وقتی گریستم گفتند بهانه است

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم....

.

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی که او تمام شد

من آغاز کردم

چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن

دکتر علی شریعتی

پنجشنبه هشتم شهریور 1386 توسط |

بیانات مدیریت جدید!!!

با سلام خدمت دوستان عزیز و خوانندگان محترم وبلاگ ما ۳ تا

بعد از واگذاری این پست به این بنده ی حقیر. چند تن از دوستان معلوم و الحال!!! که به هر دلیل قصد تخریب وجهه ی فرهنگی این مکان را داشته و طی یک حرکت از پیش تعین شده اقدام به فحاشی کرده. نکته ی جالب اینکه هویت اشخاص مجهول به سرعت توشناسایی شده. و اینجانب میتوانم حتی شماره ی شناسنامه های افراد مذکور را بگویم تا پوزشان حسابی به خاک مالیده شود. از افراد مذکور تقاضا میشود از ادامه ی کارشان دست بکشند وگرنه... . امیدوارم دیگه از این مشکلات اینجا نداشته باشیم.

در مورد خواهش دوستمان که خودش را معرفی نکرده. و بشدت در پی شناسایی آن هستیم. چند مورد نظرشان را به عنوان پست میگذاریم. تا شاید دلشان راضی شده باشد!!!!


برای اتحاد عقیده ها هیچ راهی نیست ، چون همه ی ما فرزندان تضادیم !
اساس انسان بر تضاد بنا شده ...
بخشی از خدا و بخشی از لجن !
روحی متعالی و جسمی یک بار مصرف ...
شاید مقصر همه ی جنگها خدا باشد که ما را متضاد آفریده ...

من و تو تضادمان ، فقط در یک دندگی توست عزیزم ...!!!

.

راست میگفت .
خیلی وقت بود مرده بود .
می گفت مدتهاست شبها وقتی سرش را روی بالش می گذارد ،
نمی تواند امروزش را از دیروز تشخیص دهد ...

همان آدم دیروزی بود که می خوابید / میگفت از این حس متنفر است در حالی که انگار حس هفتم لاینفک وجودش شده باشد

آنقدر سرو صدا توی کلش می چرخید که حتی نمی توانست درست حرف بزند !!!

در آخر خاطر نشان میکنم آی کیو اینجانب اینقدر هست که معنی این پست ها رو بفهمد.!!!

شنبه سوم شهریور 1386 توسط |



افتاده ام

اما ای کاش از چشم تو

از دماغ فیل !!

چی کسی خواهد دوخت آنجا را

که دیگر شیطان ها( فرشته ها) نیافتند پایین

میدانم

که روزی خواهم افتاد

به پای آسمان

میدانم

شعر:نسرین دارا

mordaab_tanhaaii@yahoo.com

Design By Parstheme