تبليغاتX
مرداب تنهایی
مرداب تنهایی



يلداي مرداب تنهايي ما

شب يلداي امسال مرداب تنهايي ما سردتر,غمگين تر و تموم نشدني تر از هميشه در حال سپري شدن است.اوضاع بركه ي ما درست مثل گذشته است,الان 10 روزه كه نيلوفر با من قهره!!! سنجاقكم درسته از خر شيطون پايين اومده ،ولي چي كارش ميشه كرد,اونم يه فرورديني هستش و مثل نيلوفر مرغش يه پا داره.(شايد من از معدود فرورديني هايي باشم كه مرغم يه پا نداره!!! آخه اصلا ... .!!!)

بگذريم

ميدونيد يلداي مرداب ما هرچه قدر هم كه طولاني باشه آخرش تموم ميشه,فقط حيف كه امسال، دل و دماغ ابو عطا خوندن,برامون نمونده!!! يادمه پارسال چه برو بيايي داشتيم ما(غور!!!) چه روزگار,بيتكراري بود!!!هیییییییی!!! یادته!!!

((كي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا       كه خنده رو لبات بياد شب برسه به فردا))

ولي ديگه نه از خنده خبري هست نه از كسي كه منتظر بمونه!!! تازه شبهامون هم دیگه به این راحتي ها صبح نميشه!!!

راستي گفتم ابوعطا, يادم اومد بگم: چند وقته از دست شما آدما ناراحتم!!!

يادمه اون قديما,ما(غور) غورباقه ها رو به ابوعطا خوندن ميشناختين ,ولي حالا به ما تهمت هفت تيركشي ميزنيد!!!

آرزو میکنم شب يلداي هيچكي اينجوري نباشه!!! كاشكي هيچكي به اين فكر نكنه كه يلدا سياه ترين شب دنياست!!

سنجاقك_مرداب_ تنهايي ما،يه چند روزه مياد پيشم تا من و دلداري بده!! بهش ميگم عجب دل خوشي داري تو!! خوش بحالت كه به دنيا اينجوري نگاه ميكني!! آخه ميدونيد چي ميگه:

     ((تحمل كن عزيز دل شكسته                            تحمل كن به پاي شمع خاموش))

     ((تحمل كن كناره گريه من                                  به ياد دلخوشي هاي فراموش ))

ولي تحمل هم حدي داره.توي اين شباي تموم نشدني،اين حوصله ي منه كه داره تموم ميشه!!!بسه ديگه اشك خودمم در اومد؛

يلداتون خوش

فقط به عنوان حرف آخر :

     ((شبي با خيال تو همخونه شد دل                   نبودي، نديدي چه ويرونه شد دل))

     ((نبودي، نديدي پريشونيام و                              فقط باد و بارون شنيدن صدام و))

 

غورباقه

جمعه سی ام آذر 1386 توسط |

کاشکی

بلند شو بيا اينجا... تو همون مرداب هميشگي...همون مرداب تنهايي... دکورش عوض شده ولي همون عشق توش موج مي زنه... مي خوام باهات حرف بزنم... از فاصله ها متنفرم... دلم مي خواد روبه روم بشيني و تو چشمات نگاه کنم... باهات از همه چيز بگم، دلم هيجان مي خواد، دلم اون لحظه هاي از ته دل خنديدن و نقشه کشيدن ها رو مي خواد... اصلاً دلم مي خواد جلوت گريه کنم و از پوچ ترين مشکلاتم برات بگم، همه اونهايي که روي هم جمع مي شن و در همچين روزايي مي شن يه گلوله و مي رن تو گلوم و راهش رو مي بندن!

 دلم مي خواد جلوت از کوچکترين مشکلاتم کوه بسازم و گريه کنم و درکم کني... چه زود گذشت اون روزا...

روزايي كه من و تو و نيلوفر دوستاي خوبي برا هم بوديم....كاشكي ميتونستيم كينه ها رو تو دلاي كوچيكمون نگه نداريم....كاشكي....

 

پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 توسط |

همیشه همین طور است

قورباغه  جووووووووووون

همیشه همین طور است....

یکی می ماند

تا روزها و گریه را حساب کند

یکی می رود

تا در قلبت بماند تا ابد....

اشک هایت ر اپشت پایش بریزی

رسم رویاها همین است...

که تنها بمانی با اندوه خویش

روز ها و گریه ها را

به آسمان خالی ات سنجاق کنی

 

 

دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 توسط |

یکی خلوت منو داغون کرده

سلام غورباقه  جون

نيلوفرا دارن زندگی خودشون رو می کنن ولی اون وسط ها یه تنه ای هم به تو می زنن که اظهار وجودی کرده باشن... حالا اگر تو درست عین یه نهال ِ ضعیف باشی و یه باد هم بتونه نابودت کنه، نابود می شی...

چرا  نيلوفرا با خودشون فکر نمی کن شاید کلامشون یه آدم، یه رابطه یا یه خلوت رو داغون کنه!

بگذريم....

راستي....از اين كه منو تنها هم بازي خودت دونستي ازت ممنونم. کاش من اونجا بودم... کاش کنارت بودم... اونوقت نمي ذاشتم غم بياد سراغت... اونوقت اينقدر دلقک مي شدم که نتوني غم داشته باشي....

 

جمعه بیست و سوم آذر 1386 توسط |

چرا هيچ كس اشك غورباقه رو نديد!!!

بگذاريد كمي صميمانه تر صحبت كنم,آخه خسته شدم از بس گفتم:ما ... رسمه كه قورباغه ها بگن غور ... نه ما.... بگذريم.

 ديشب توي بركه ي تنهايي ما(غور) خيلي خبرها بود,سنجاقك و نيلوفر افتاده بودند به جان هم,اين كه كي مقصر بود اصلا مهم نيست. ولي اين دعواها باعث ميشه ما(غور!!!) از ايني كه هست تنها تر بشيم.

نيلوفر و نسجاقك تنها كسايي هستند كه من دارم,نيلوفر خونه ي منه و همدم تنهايي هاي ناتموم من و سنجاقك هم تنها هم بازي و دلخوشی منه.راستي نمي دونم چرا امسال از مرغهاي مهاجر خبري نشده هنوز!!!خيلي وقته چشم انتظارشون هستيم كه بيان و بركه مون رو از اين سوت و كوري در بيارن.فكر كنم چون امسال هوا گرم تر بوده نيومدن هنوز,اما اگه نيان چي؟؟ نيلوفر و سنجاقكم كه با هم قهرن!!

داشتم قصه ي ديشب و ميگفتم,اونا تا صبح داشتن سر هم داد و بيداد ميكردند,هر راهي كه بلد بودم و بكار بردم ولي..هر چي از اين پيش اون تعريف و تمجيد كردم.... آخه چرا؟

ساعت تقريبا 2 نيمه شب بود كم كم سر و صدا ها خوابيد ولي حالا اين من بودم كه بغضم تركيد!! رفتم يه گوشه دور از چشم اون دوتا, زار زار گريه كردم.ولي هيچ كدوم صدام و نشنيدن هيچ كي نيومد از دلم در بياره.حتي اون موقع كه پيششون وساطت ميكردم گوشه چشم پر ازاشك بود ولي ...

هيچ كس اشك من و نديد!!!

غورباقه

جمعه بیست و سوم آذر 1386 توسط |

 

سلام

 

چه میشه کرد تو این دنیای شلوغ جز تنها نشستن .

 

با من بمان ای ...

 

خدانگهدار.

 

چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 توسط |

خیلی تنها هستم

وقتی قورباغه ها خانه می سازند معنیش زمستان است وقتی سنجاقک خانه می سازد معنیش دیوانگی است. با خانه نمی شود پرواز کرد اینجور نیست سنجاقک؟ بار آخرخودت گفتی یعنی خودت که نگفتی من خواندم. به تو هم گفتم. تمام دنیا خانه سنجاقکهاست. سنجاقک باید شاد باشد و پرواز کند همین. خانه ساختن و پارو زدن روی برگ نیلوفر کار قورباغه است. تازه اگر برگی در کار باشد. نباشد هم شنا کردن و به خورد مرداب رفتن کار قورباغه است. خانه ام را ولی خراب می کنم آخرش یعنی کردم. بعد دلم گرفت سردم شد. بعد دوباره ساختم. از تنها بودن نمی ترسم تنهایی شغل غورباقه هاست. از بی خانمانی می ترسم. از اینکه یک روزی نیایی سراغم. و اینکه برف بیاید. نگو که برف نمی آید هیچوقت اینجا. اینجا برف زیاد می آید یعنی کم ولی گاهی. وقتی برف می آید هیچ چیزی از زیر سقف نبودن بدتر نیست. خیلی تنها هستم سنجاقک خیلی. خیلی از تنهایی می ترسم.

از اینکه انرژی منفی منتقل میكنم شرمنده ....!

قربونتون_سنجاقك

 

شنبه هفدهم آذر 1386 توسط |

وقتی نوشتن از مردن هم مشکل تر بشه!!!

مدتهاي مديدي است كه از آخرين كتابت ما مي گذرد,در اين ايام هر چه كوشش نموديم دست به قلم شويم,نشد كه نشد.اصلا اين برج عقرب براي ما شده طالع نحس. به ياد داريم هميشه فصل خزان را دوست داشتيم و به طبع آن به ماه هاي آن ارادتي خاص . ولي امسال نه تنها از رفتن آن مكدر نشديم بلكه آفريدگار را هزاران مرتبه شاكريم كه اين ماه با آن 30 شب تمام نشدني اش!! سرانجام دست از سر ما برداشت و تا يكسال شرّش كم شد. بگذريم...

كجا بوديم؟؟ يادمان آمد.داشتيم در توصيف عدم نگارش اين جناب بياناتي عرضه ميداشتيم.راستش را بخواهيد,نت نويسي(وبلاگ نويسي) هم اشتياق(انگيزه) ميخواهد كه ما مدت هاست

از داشتن آن محروم مانده ايم.هيچ يك از ياران نت نويس ما براي باد هوا نمي نويسند. هر يك به اميدي دل به اين درياي پر تلاطم زنده اند:

يكي براي معشوقه اش مي نگارد,يكي براي گم شده ي خويش مي نگارد,آن يكي فكر ميكند اگر كتابت نكند چرخ فرهنگ و ادب مملكت لنگ مي شود!!(كه از اين دسته فراوان داريم),يكي هوس زندان اوين كرده و قلم سياسي مي زند. ديگري  شوق خوانده شدن (نوشتهاي گرانبهايش!!! )را دارد. و آن يكي...

حال وقتي شما جزو هيچ يك از گروه هاي فوق نباشيد_ كلاهتان را قاضي كنيد_به چه اميدي بايد نگاريد(همون نوشت)

راستش را بخواهيد نگارش ما هم حكم نوشيدن همان جام زهر معروف را دارد!!!

اما...

چه كنيم كه ياران(فكر بد نكنيد_منظورم از ياران اون چيزي نيست كه شما بهش ميگيد يار!!!) خرده گرفتند كه به نگارش ادامه دهيم,شايد چرخ ادب مملكت واقعا لنگ ماست!!!. وگرنه...

و به عنوان حرف آخر:

اميد است در آينده بيشتر از بيانات ما فيض ببريد

غورباقه!!

دوشنبه دوازدهم آذر 1386 توسط |

آمده ايم براي نرفتن

بيش از 2 ماه است كه آخرين پست ما ميگذرد,در اين مقال دوستاني چند آمادگي خويشتن را براي عهده گرفتن اين بار گران اعلام نومده اند.پس از سبك و سنگين هاي فراوان در آخر 3 تن از دوستان را برگزيديم.تا جاني تازه به پيكر اين بي جان آوردگاه هنر و ادب, بخشند.

از دوستان عاجزانه تقاضا كرده و خواهم نمود كه از كتابت نسخ عاشقانه و تكراري به جد خودداري نموده,تا همه ي راه ها را بر دوستان خورده گير خود ببنديم باشد تا زبان در كام!!! خود فرو برند.

لازم دانستيم در اين فرصت توضيحاتي هرچند مختصر در مورد كاتبان دهيم:

قبل از هرچيز از دوستان تقاضا كرديم از معرفي شخصي اجتناب كرده و درصورت تمايل در مورد نوع نسخ يا پيشينه ي نسخ خويشتن توضيحاتي ارائه دهند. و در شروع كار هر 3 هفته يك مرتبه نيز به روز شوند تا چرخ آسياب اين مرداب تنهايي ما از تكاپو نياستد.

نيلوفر,غورباقه و سنجاقك اسامي است كه ما براي آنها برگزيديم.در مورد اسامي و شخصيتهاي حقيقي از  دوستان عاجزانه تقاضا داريم از هر گونه  كنجكاوي!!! اجتناب نمايند چون به جايي نخواهيد رسيد.

از ما گفتن و از شما نشنيدن!!!

ضمنا تا يادمان نرفته اين نكته را بر بيانات خود اضافه نماييم كه اين جا 3 تا كاتب ثابت( به علت وجه تثنيه اين جا) دارد در آينده در نظر داريم از چندين نفر به عنوان ميهمان دعوت كنيم تا ما را ياري كنند . تا همه از بهاري سبز و شيرين لذت ببرند!!! ....( ببخشيد اين جا رو سوتي دادم) اين عزيزان با نام آبدزدك نسخ خود را خواهند گذاشت.

مديريت نت نوشت ما 3تن(مرداب تنهايي_در حال حاضر غورباقه)

 

شنبه دهم آذر 1386 توسط |



افتاده ام

اما ای کاش از چشم تو

از دماغ فیل !!

چی کسی خواهد دوخت آنجا را

که دیگر شیطان ها( فرشته ها) نیافتند پایین

میدانم

که روزی خواهم افتاد

به پای آسمان

میدانم

شعر:نسرین دارا

mordaab_tanhaaii@yahoo.com

Design By Parstheme