تبليغاتX
مرداب تنهایی
مرداب تنهایی



تو هم مثل اونايي

يه سلام خيلي كم رنگ يعني هر چي غير آشتي
نمي شد اول مي گفتي يه كمم دوسم نداشتي؟
حال تو نه نمي پرسم مطمئنم خوبه حالت
هر جا هستي خوبي و خوش خيلي راحته خيالت
احتمال داره يه وقتا يه كمي دلت بگيره
خب برو سراغ اون كس كه دلت پيشش اسيره
شايدم دوس داشته باشي هنوزم بري تو بارون
فقط اين يه فرق و كرده اين  دفه با من نه با اون
مي دونم كسي رو داري واسه گفتن حرفات
بعدشم قرار و عكس و ديدن و وقت ملاقات
يكي هست كه جاي من تو پاي صحبتش مي شيني
نمي دونم راه دوره يا راحت اونو مي بيني
زيادم فرقي نداره اصل اينه كه بي وفايي
نمي خوام چيزي بدونم حتي اينكه تو كجايي
تو همين آخر پاييز يه شبي تا صبح نشستم
ديدم اين دل ديوونه دوباره كار داده دستم
آينه رو رفتم آوردم با تو روبه رو گذاشتم
تلخه اما باورش كن من ديگه دوست نداشتم
اولش خاطره هارو خيلي با حوصله گشتم
چون چيزي پيدا نكردم يه جوري ازت گذشتم
چون تو هم مثل اونايي تازه اينكه اولاشه
چرا اون كسي كه مي خوام نبايد تو دنيا باشه
مي دونم حرف و دليلات واسه جواب زياده
كلي خستگي و كلي اتفاق فوق العاده
اما هر چي بنويسي بدون اون جواب من نيس
به حساب هر كسي خوب باشه به حساب من نيس
مهم اينه كه نمي شه عاشقي از روي اجبار
باز مي شي مثل بقيه قصه هميشه تكرار
از تو كمتر گله دارم از خودم دارم شكايت
نتونس بگذره با تو از رو مرز بي نهايت
دوباره رفتم تو فكر ليلي و سراغ مجنون
هر چي زود بياد به دستت زود مي ره از پيشت آسون
تو طلوع زرد خورشيد راس راسي فكرامو كردم
قول دادم تو جاده عشق ديگه هرگز برنگردم
اون كسي كه من مي خوامش يا فرشتس يا ستارس
جنس بغزش از مه و از تيكه هاي ابر پارس
توي روياهاش هميشه من مي مونم مي درخشم
تو كه اين جوري نبودي چه جوري تورو ببخشم
شايدم كاري نكردي ساقه من شكنندس
اينكه با سرما نسازه تقصير خود پرندس
ما قرار نبود كه هرگز واسه هم سد بسازيم
با كارا و رفتارامون خاطرات بد بسازيم
پس منم واسه هميشه مي رم از فكر تو بيرون
توي جنگل يا كه صحرا ديدي رفتم پيش مجنون
تقصير تو كه نبوده من به دردت نمي خوردم
تو رو هم مثل بقيه دس سرنوشت سپردم
نشوني نمي نويسم تو همون كوچه و شهرم
جوابم ازت نمي خوام چون كه ديگه با تو قهرم
تو خيال كن از تو دورم يه جايي اون ور دنيا

جمعه بیست و هشتم دی 1386 توسط |

سوگ سرخ

عباس تو کیستی که هفت آسمان زمزمه‌گر نام توست و هستی در تفسیر وسعت روحی بی ساحلت مانده است! ای ماهتاب آسمان کربلا، ای قمر شب‌های عشق، ای ساقی دشت سخاوت، تو کیستی که عظمت بر آستانت سر می‌ساید و فتوت و عشق در قاف وجود تو پر می‌ریزد؟

تو کیستی که پاکبازی و ایثار همزاد تو نیافته است و آب، آبرومندتر و زلال‌تر و سخاوتمندتر از تو ندیده است؟ قامت بلند تو، قله عشق است که کوهنوردان فضیلت و شرف را به خود می‌خواند. سیمرغ دل هیچ عاشقی، آشیانی فراتر از تو نیافته است.

 
هر کس عطش مکتب ابوالفضل دارد باید ایثار را بشناسد، حمیت را بفهمد و فتوت و آزادگی را در آینه بی‌غبار روحش ببیند. هر کس ابوالفضل را عاشق و آشناست، بی‌حسین گام برنمی‌دارد و بی‌عشق نمی‌میرد و بی‌اسب جوانمردی و فتوت در میدان زندگی جولان نمی‌دهد.

ای ابوالفضل، تمامی فضلیت‌ها، یک‌جا در سیمای تو و سویدای قلبت خانه گرفت، مکرمت و عزت، حریت و غیرت، جوانمردی و حمیت، سخاوت و فتوت وامدار نام والای تواند.

ای عباس، چگونه می‌توان تو را ستود که فرزند برادرت- شاهد تبدار کربلا، حضرت سجاد- فرمود: وقتی عباس عمویم در عرصه محشر حاضر شود همه شهیدان بر او غبطه خواهند خورد؛ درخشش سیمایش، روشنای قیامت و عظمت و پایگاهش رشک شهدا خواهد بود.

اگر صحرای آتش‌خیز کربلا، نامی آشنا‌تر از تو نداشت، اگر پناه و آرامش‌گاهی برای کودکان تشنه‌کام حسین جز تو نبود، بی‌شک در صحرای آتش‌خیز قیامت نیز، نام تو آشناترین نام‌هاست.

تو فرزند کسی بودی که شبان‌گاه در بستری که بوی مرگ می‌داد و چهل شمشیر تشنه تهدیدش می‌کرد خوابید تا جان پیامبر در امان باشد، تو نیز روز عاشورا پیش روی حسین گام می‌زدی تا جان برادر را در صفیر تیرها و پرواز نیزه‌ها سپر باشی. یا اباالفضل! شرم باد فرات را که عطش تو دید و هنوز پای رفتن داشت. چگونه در دامنت نیاویخت و با تو تا کنار خیمه‌ها همسفر نشد؟

همه آب‌ها عرق شرمی بر پیشانی زمین‌اند؛ شرمسار کف آبی که تو ریختی و یاد عطش کودکان و کام تفتیده برادر از نوشیدن بازت داشت.

 موج بلندی که در وجودت برخاست، موج تمنا را فرو شکست و امواج آب وسوسه‌گر را به زبازی گرفت. تو آن لحظه با خویش گفتی: یا نفس من بعدالحسین هون... ای نفس آیا بی‌حسین آب می‌نوشی؟

فریادی که تو بر خویشتن زدی، در هفت آسمان پیچید و در امتداد همه قرون طنین افکند و نهایت سخاوت را در نمایشی عظیم نمایاند. امروز، آنان که بر نفس خویش نهیب نمی‌زنند و برادر را بر خویش مقدم نمی‌دارند، عاشق تو نیستند. امروز هر کس، با دست‌های جدا گشته‌ات بیعت دارد و بی‌قرارنه تشنگی و عطشت را می‌گرید، نمی‌تواند بی‌نشان از ایثار تو باشد.

منبع:

سوگ سرخ، دکتر محمد رضا سنگری

محرم

                                             مشاهده سايز بزرگ پوستر

چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 توسط |

محرم هم اومد!!!

محرم اومد با همون شور و حال همیشگی، خیلی هم به موقع اومد، خیلی از ما ( خودم رومیگم) خیلی از چیزها رو فراموش کرده بودیم، خیلی از قول و قرارهامون توی شب قدر رو فراموش کردیم، پاک یادمون رفته بچه مسلمونیم

 چند وقته این سوال توی ذهنم بود که بچه مسلمون بودن به همین محرم و روزه گرفتنه؟ هرچند که اگه این ها  هم نبودند دیگه از مسلمونی هیچی باقی نمی ماند ، درست میگم؟

میدونید حقیقتا لفظ عزاداری خوبه ولی عزاداری بدون اینکه به حقیقتش توجه بشه هیچ ارزشی نداره، این رو من نمیگم از قول شهید مطهری نوشتم، اگه خودمون هم دقت کنیم میبینیم زمانی این عزاداری ارزش داره که یه کم ما رو تغییر بده، این که ما 10 روز پیراهن سیاه بپوشیم که به تنهایی ارزشی نداره، چند تا از ما ،حداقل روز عاشورا نمازمون رو اول وقت میخونیم؟ و هزارتا سوال دیگه از این دست که جواب بیشتر ما به اون ها منفی ِ !

 قصد پند دادن ندارم ، و خیلی خیلی هم کوچکتر از اونی هستم که بخوام پند و اندرز بدم ولی تو رو امسال هممون سعی کنیم یه کم تغییر کنیم، به امید اون روزی که حقیقت قیام امام حسین رو به طور کامل درک کنیم.

 

...

... تـشــنـه ام ...

 تـشــنـه ي نـهــايـت ...

هـمــه كـارا رو بـه اســم خـدا شــروع مـي كـنــن

ولـي اگـه مـيــخـواي جـام عــشــــق ســيـــــدالـشــهـدا سـيــرابـت كـنــه،  فـقــط بـايــد يـه چـيــز بـگــي :

ســـلام بــر حــســــيــن

 

محرم

مشاهده سایز بزرگ(محرم)

پنجشنبه بیستم دی 1386 توسط |

/ به سنجاقك ميگن آدم /

يه بركه ي كوچيك اگه راكد بمونه، زود ميگنده

و تبديل ميشه به يه مرداب

ولي درياهاي بزرگ هيچ وقت نمي گندن

...

پس دريا دل باشيم تا به مرداب بدل نشيم

 

...

 

از من ميپرسن تو دختري يا پسر ؟!

چه اهميتي داره !؟

ما همه آدميم

 

...

 

درضمن دوستايي كه كامنت گذاشتن كه ميشناسيمت،

احتمالاً اشتباه به عرضتون رسوندن

نه من شما رو ميشناسم

نه شما منو

به همين سادگي

ولي ميتونيم دوستاي خوبي باشيم

شنبه پانزدهم دی 1386 توسط |

/ به من ميگن سنجاقك! /

سلام

شايد اين اولين و آخرين پست من به عنوان قاصدك... ببخشيد ... سنجاقك! تو اين وبلاگ باشه.

حتي شايد همين هم حذف بشه!

چون جناب غورباقه ( نه قورباغه! ) به بنده امر فرمودن كه :

...

اسم تو سنجاقكه!

بايد حتماً غمگين بنويسي!!

هيچ ربطي هم نداره كه مثب انديشي ... فقط بايد غمگين بنويسي!!!

مطالب سنجاقك قبلي رو هم بخون!!!!

...

خب حالا شما بگيد من چيكار كنم؟

من يه عمري دنيا رو به چشم زمين بازي ديدم و خودمم شدم دلقك تا هم بازيام رو بخندونم. حالا بيام چه چيز غمگيني بنويسم؟؟

طنز تلخ بلدم ولي غمگين ... نه به خدا!

من تو اين وبلاگ حروم ميشم

ولي به غورباقه ي عزيز پيشنهاد مي كنم كه بذاره من هرجوري كه دوست دارم بنويسم ... تو رو به خداي مجيد ..

شما هم بيايد طرفداريم رو بكنيد شايد موثر واقع بشه!

 

سه شنبه یازدهم دی 1386 توسط |

بيانات مدريت محترم

سلام به علت هاي گوناگون از اين پس مثل فيل نرگس!!! يه شخص ديگه جاي شخصيت سنجاقك رو پر ميكنه!!! فقط بگم شخصيت قبلي خدايي نكرده ... . فقط يه سري مشكلات فني بوده!!!

مدريت نت نوشت ما ۳ تن

جناب مستدام... !!!!!!

سه شنبه یازدهم دی 1386 توسط |

کاشکی بچه غورباقه می موندم(1)

از همون روزي كه متولد شدم، آرزوم اين بود كه بزرگ بشم،دوست داشتم خيلي زود دست و پام در بياد و خيلي زود از شر اين دم لعنتي خلاص بشم.از قيافه ي خودم بدم ميومد!!!.نه دستي داشتم-نه پايي همينجور معلق در آب،همه ي زندگيم به همين بركه ي كوچيك محدود شده بود،وقتي بزرگترها رو ميديدم كه چقدر راحت اينور و اونور مي پرند و هر موقع كه دوست داشته باشند ميرن بيرون آب؛بهشون حسوديم ميشد!!!.

همش تو دلم مي گفتم((اي خدا كي ميشه كه منم بزرگ بشم؟!!!))

تا اينكه كم كم، دستهام در اومدند، خيلي خوشحال نبودم؛چون همش ميگفتم كي ميشه پاهام هم دربياد؟!!. بعد كه پاهام در اومدن؛همش نگام به اين دمم بود كه ببينم اون چه موقع ميافته!! تا اينكه بالاخره...

حالا ديگه از آب ميتونستم بيام بيرون، از هم نوع هاي كوچولوم معدودي باقي مونده بودند!!بقيشون به هردليل، نتونستند دووم بيارن.وقتي پا به دنياي بيرون از آب، گذاشتم هيچ وقت فكر نميكردم ، دنياي قشنگي كه مدتها آرزوي ديدنش رو داشتم اينجوري باشه... .

اين داستان ادامه دارد

غورباقه

من در بچگيم

شنبه هشتم دی 1386 توسط |

دلم گرفته بود....

 

 

 

 دلم گرفته بود...

فقط برای چند خط دوباره نوشتن توی این فضا...

یه ربعی هست که اینجا رو باز کردم که یه چیزی بنویسم...

ولی نتونستم....

....

پس می بندم و میرم !

...

دوشنبه سوم دی 1386 توسط |



افتاده ام

اما ای کاش از چشم تو

از دماغ فیل !!

چی کسی خواهد دوخت آنجا را

که دیگر شیطان ها( فرشته ها) نیافتند پایین

میدانم

که روزی خواهم افتاد

به پای آسمان

میدانم

شعر:نسرین دارا

mordaab_tanhaaii@yahoo.com

Design By Parstheme