|
عباس تو کیستی که هفت آسمان زمزمهگر نام توست و هستی در تفسیر وسعت روحی بی ساحلت مانده است! ای ماهتاب آسمان کربلا، ای قمر شبهای عشق، ای ساقی دشت سخاوت، تو کیستی که عظمت بر آستانت سر میساید و فتوت و عشق در قاف وجود تو پر میریزد؟
تو کیستی که پاکبازی و ایثار همزاد تو نیافته است و آب، آبرومندتر و زلالتر و سخاوتمندتر از تو ندیده است؟ قامت بلند تو، قله عشق است که کوهنوردان فضیلت و شرف را به خود میخواند. سیمرغ دل هیچ عاشقی، آشیانی فراتر از تو نیافته است.
هر کس عطش مکتب ابوالفضل دارد باید ایثار را بشناسد، حمیت را بفهمد و فتوت و آزادگی را در آینه بیغبار روحش ببیند. هر کس ابوالفضل را عاشق و آشناست، بیحسین گام برنمیدارد و بیعشق نمیمیرد و بیاسب جوانمردی و فتوت در میدان زندگی جولان نمیدهد.
ای ابوالفضل، تمامی فضلیتها، یکجا در سیمای تو و سویدای قلبت خانه گرفت، مکرمت و عزت، حریت و غیرت، جوانمردی و حمیت، سخاوت و فتوت وامدار نام والای تواند.
ای عباس، چگونه میتوان تو را ستود که فرزند برادرت- شاهد تبدار کربلا، حضرت سجاد- فرمود: وقتی عباس عمویم در عرصه محشر حاضر شود همه شهیدان بر او غبطه خواهند خورد؛ درخشش سیمایش، روشنای قیامت و عظمت و پایگاهش رشک شهدا خواهد بود.
اگر صحرای آتشخیز کربلا، نامی آشناتر از تو نداشت، اگر پناه و آرامشگاهی برای کودکان تشنهکام حسین جز تو نبود، بیشک در صحرای آتشخیز قیامت نیز، نام تو آشناترین نامهاست.
تو فرزند کسی بودی که شبانگاه در بستری که بوی مرگ میداد و چهل شمشیر تشنه تهدیدش میکرد خوابید تا جان پیامبر در امان باشد، تو نیز روز عاشورا پیش روی حسین گام میزدی تا جان برادر را در صفیر تیرها و پرواز نیزهها سپر باشی. یا اباالفضل! شرم باد فرات را که عطش تو دید و هنوز پای رفتن داشت. چگونه در دامنت نیاویخت و با تو تا کنار خیمهها همسفر نشد؟
همه آبها عرق شرمی بر پیشانی زمیناند؛ شرمسار کف آبی که تو ریختی و یاد عطش کودکان و کام تفتیده برادر از نوشیدن بازت داشت.
موج بلندی که در وجودت برخاست، موج تمنا را فرو شکست و امواج آب وسوسهگر را به زبازی گرفت. تو آن لحظه با خویش گفتی: یا نفس من بعدالحسین هون... ای نفس آیا بیحسین آب مینوشی؟
فریادی که تو بر خویشتن زدی، در هفت آسمان پیچید و در امتداد همه قرون طنین افکند و نهایت سخاوت را در نمایشی عظیم نمایاند. امروز، آنان که بر نفس خویش نهیب نمیزنند و برادر را بر خویش مقدم نمیدارند، عاشق تو نیستند. امروز هر کس، با دستهای جدا گشتهات بیعت دارد و بیقرارنه تشنگی و عطشت را میگرید، نمیتواند بینشان از ایثار تو باشد.
منبع:
سوگ سرخ، دکتر محمد رضا سنگری
 مشاهده سايز بزرگ پوستر |