تبليغاتX
مرداب تنهایی
مرداب تنهایی



به مناسبت اولین سالگرد آشنایی با عشقم(تنفر)1

از بچگی همیشه عقده ی محبت کردن داشتم,شایدم بهتره بگم عقده ی محبت دیدن!!! ولی هیچ وقت بلد نبودم محبت کنم و خیلی کم محبت دیدم!!!

برای همین همیشه دور و برم خلوت بوده و هست. تعداد کسایی که باهاشون راحت بودم از تعداد انگشتان یه دست هم به مراتب کم تر بوده و وقتی هم می خواستم به همین معدود اطرافیانم محبت کنم,یا از روی دوست داشتن کاری بکنم,همیشه گند میزدم و یه کدورتی پیش میومد.و به خاطر غرور همین ها رو هم از دست میدادم.

همین شد که از بچگیم همیشه احساس تنهایی میکنم.اینقدر باهاش,خو گرفتم که, همیشه و همه جا اون و کنارم حس می کنم.

حالا که فکرش و میکنم می بینم,من و اون چنان به هم عادت کردیم که دیگه هیچ کدوممون طاقت جدایی از هم و نداریم.ما دوستای خوبی برای هم هستیم.اون اولین کسی بود که من وبا همدمم تنفر آشنا کرد.از صمیم دل, دوسش دارم.

الان که این پست رو می نویسم درست31536000 ثانیه است که از ته دل باهاش عجین شدم.راستش و بخواین تنهایی و تنفر (همدم های جدا نشدنی من),همیشه برام مفید بودن و هیچ وقت تنهام نذاشتن!!!!.

این وسط فقط به یه مشکل تقریبا بزرگ مواجه شدم.

از همون موقع که با تنهاییم آشنا شدم,موجودی در درونم متولد شد.همزادی که مولود تنهایی بود. هرچه بیشتر با تنهایم رفیق میشدم,او هم بزرگ و بزرگ تر شد.

همزادی مهربان ,دلسوز و البته بسیار مرموز !!.همزادی از جنس خودم ولی ...

ادامه دارد....

تنهایم,تنهای تنهایم

پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 توسط |

 من می خوام راجب پست قبلی یه چیزی بنویسم...

 اما اسمش انتقاد مطمئننا نیست...شاید خیلی دوستانه خواهم گفت...

 ما ادما قرار نیست تو این دنیایی که داریم زندگی میکنیم زندگیمونو بر پایه واساس

 اطرافیانمون قرار بدیم...ما اگه بخوایم به این فکر کنیم که چه آدمایی دوروبرمون رو گرفته

 حالا چه آدمای گرگ صفت چه فرشته صفت...اون وقت من...تو...اون...اختیار زندگی...

چه مفهومی داره؟!

خداوند این قدر همه چیز را زیبا خلق کرده که به زیبایی ها بیندیشیم...

پس خداوند این نعمت بزرگ رو به ما داده که به بهترین شکل به زیباترین ها فکر کنیم...

پس این اختیارش دست ماست که بخوایم اینقدر کوته فکر باشیم که بخوایم به زشتی های

زندگی اشاره کنیم و به بدیهاش...

یا به بزرگ ترین نعمت خداوند به وجود خود انسان وارزش انسانی وبشریت!

بدرود.

 

سه شنبه هفتم اسفند 1386 توسط |

وقتي همه چوب خودشان را به سينه مي زنند

چند وقته بچه هاي مرداب تنهايي ما در گير امتحانات و نمره و واحد و استاد(منظور دم استاد) هستند. معذرت به خاطر اين غيبت هاي طولاني.

.

حالا بريم سر اصل داستان

.

راستش و بخواين ما(غور)غورباقه ها  زياد از خلقيات عحيب و غريب شما آدما سر در نمي آريم. يكي از عجيب ترين اخلاق شما آدما خودبيني است. عجيب تر از اين خودبيني،شعار دادن شما آدم ها عليه خودبيني است.بيشتر شما،هميشه از غرور و تكبر ديگران گله مندين؛ولي خدا نكنه پاي عمل برسه،همين شما كه دم از جوان مردي و رفاقت و برابري ميزديد،حاضر نيستيد يه اپسيلون از حقتون!!!(كه بيشتر وقت ها حقتان هم ناحق است) بگذريد.

 

روحيه جوانمردي شما آدما وقتي گل ميكنه كه خودتان متضرر نشيد،حال آنكه همين روحيه( مثلا ) جوانمردي نيز داره كم كم فراموشتون ميشه. پدر نسبت به پسر،پسر نسبت به مادر برادر نسبت به برادر و بدتر از همه رفيق نسبت به رفيق...

.در ظاهر نسبت به هم صميمي و روابط كاملا دوستانست.امان از روزي كه پاي سود و منفعتي شخصي به ميون بياد؛اونجاست كه ديگه برادر،برادر و نمي شناسه؛ انگار نه انگار كه رفاقتي وجود داشته.

 

دوباره مجبورم از واژه ي گرگ صفت براي شما آدم ها استفاده كنم.همتون ميشيد«گرگ».

تازه خنده دار، اينجاست كه شما آدما حتي چشم ديدن پيشرفت و ترقي دوستان و هم خونان خودتان رو هم نداريد.پول و قدرت،مقام و شهرت و ... همه وهمه رو منحصرا براي خودتون مي خواين.حتي چيزهاي كوچك و ناچيزي مثل ...(اسم نمي برم_خودش مي فهمه چي ميگم!!!)

 

و كجاست اون آدمایی كه اشرف مخلوقاتند،خليةالله و برتر از فرشته هان.

 

غورباقه

پنجشنبه دوم اسفند 1386 توسط |



افتاده ام

اما ای کاش از چشم تو

از دماغ فیل !!

چی کسی خواهد دوخت آنجا را

که دیگر شیطان ها( فرشته ها) نیافتند پایین

میدانم

که روزی خواهم افتاد

به پای آسمان

میدانم

شعر:نسرین دارا

mordaab_tanhaaii@yahoo.com

Design By Parstheme