تبليغاتX
مرداب تنهایی
مرداب تنهایی



همه ی دلخوشی هام!!!!

دلم به همین چند تا قطره اشک خوشه..همین اشک هایی که گاهی ناز میکنن و حتی روی گونه هام نمی چکن... گاهی هم فقط دوست دارن راهی پیدا کنن و فرار کنن . درست مثل خودم که فرار میکنم.. فرار..... از کتابا..شعرا ... خودم... از همه چی...

حتی از خدا!!!

دلم به همین خوشه که میتونم بنویسم از دلتنگیهای تموم نشدنیم. از اینکه ازم بپرسن موی سفید داری و من با افتخار سرمو بندازم پایین! بعد بگن: سخت نگیر....

دلم خوشه که میتونم گاهی با وجود تمام زشتیای مقابلم بخندم....دل خوش  به روزایی که با وجود نفرتم فقط تونستم بخندم!!!  

سعی میکنم دلمو خوش کنم به راهی که جلومه! دل خوش به آینده ای که نمیبینمش!

دل خوش به چیزایی که نمیدونم!

به اینکه شاید یه روزایی برسه که وقتی دلم گرفتس حداقل به این فکر نکنم که من یه قربانی بودم! شاید یه روز برسه که وقتی دلم گرفت باز بتونم بخندم....

نه! انگار نشد باز بتونم جالب بنویسم!

خب فقط میتونم با خودخواهی تمام به خودم حق بدم و دلمو به همین خوش کنم که اینجا شاید یه نفر نوشتمو خوند و توی دلش خندید و من به اندازه ِ بزرگی دلتنگیم قند تو دلم آب شد!

دلمو به همین خوش میکنم!

آدم که کف دستشو بو نکرده! شاید یکی خندید!

دلمو به همین خوش میکنم!

شنبه سی ام شهریور 1387 توسط خاله غورباقه |

تغییر

سلام

تا به حال به اتفاقات ساده ای که اطرافتون رخ میده توجه کردید ؟

رخدادهایی که در ابتدا ساده به نظر میان ولی درطی زمان ودرصورت امتداد رنگ دیگه ای به خودشون میگیرن .

دقیقا مثل ما آدمها ......

قبل از شروع اول باید یه نفررو براتون معرفی کنم .

 مامان بزرگم !

شاید باورتون نشه ! ولی بعد از مامانم تو این دنیا مامان بزرگمو بیشتراز همه دوست دارم بعدش

اعضای خانوادم رو علتش هم شخصیت بزرگ ودوست داشتنی اون هست .

 زمان خودشون فرزند یکی از بزرگترین و پولدارترین آدمهای شهر بوده .

بر خلاف مادربزرگ پدریم که یه آدم امل و کوتاه فکر بود انقدر که حتی

بچه هاش هم از دستش عاصی بودن (چه برسه به نوه هاش ) ولی اون خیلی روشنفکره .

وقتی باهام حرف میزنه احساس میکنم دارم با یه استاد دانشگاه حرف میزنم .

 انقدر شمرده وقشنگ صحبت میکنه که من یکی عاشق حرف زدنشم  .

  با این که 75 سال از سنش میگذره ولی تک وتنها یه خونه سیصدو پنجاه متری رو اداره میکنه .

 جالب اینکه بدون عینک کتاب میخونه ( فقط کافیه فونت کتاب درشت باشه ) گاهی اوقات هم رادیو گوش میده .

من واقعا بهش افتخارمیکنم حیف که به دلایلی زیاد نمیتونیم همدیگه رو ببینیم .

مدونید تو زندگیش سختی زیادی کشیده . گاهی اوقات وقتی ازدوران بچگیش

برای من ونوه هاش تعریف میکنه تودلم قطره قطره اشک میریزم .

 پدرش هم که تو فامیل همه حاج آقا صداش میکنن چند وقت پیش در آستانه صد سالگی فوت کرد و

 همین اتفاق بود که باعث شد مامان بزرگ خوبم یک بار دیگه طعم تلخ زندگی دراین دنیا رو بچشه .

این اواخر خونه خودشو اجاره داده بود ورفته بود پیش حاج آقا.

با اینکه مستخدم داشتن دلش نمیومد پدرشو تنها بزاره .

 ولی بعد از مرگ حاج آقا همه چی عوض شد .

مثل همیشه دعوا برسرارث ومیراث ......

خواهر وبرادرایی که کوچکترینشون پنجاه سال داره و

تا قبل از اون هیچ کدورت خاصی بینشون نبود کاملا تغییر کردن .

 یکی از خواهرا اسمش زهرا هست و ما بهش میگیم خاله زهرا .

این پست روهم به خاطر اون نوشتم .


ادامه مطلب

دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 توسط |

باز آمد ... بوی گند مدرسه

دو سه تا پاک کن و لاک غلط گیر

دو سه تا خط کش و خودکار و مداد

دوسه تا دفتر وا مانده و یک درس چرند

دوسه تا بچه ی خرخوان که سریع ، پای تخته بروند

دوسه تا چرت و کمی خمیازه

دوسه تا شوخی و جک

دوسه تا خنده ی بی اندازه

دوسه تا بچه ی خوشمزه تر از هرچه نمک

دوسه تا خط کش و چک

دوسه تا تخمه که مانده ته جیب

دوسه تا آلو وسیب

دوسه تا برگه که درزیر زبان خیس شود

دوسه تا چشمک ! وبعد

دوسه تا پرسش مشکل که دراکولا هم نتواند به جوابش برسد

دوسه تا پنجره باز که از آن

به هوا پرت شود موشکی با سرعت

دوسه تا سیخک وپس گردنی و مشت ولگد

دوسه تا صحنه ی بد !

دوسه تا قصه ی غمناک انگیز

دوسه تا دیگرچیز

دوسه تا ازهمه ی این « دوسه تا ها » کافیست

تا که یک مدرسه برپا بشود

تا توهرجا هستی برروی لبت

مثل پروانه که برروی گل است

خنده پیدا بشود !

 

این شعر رو چند سال پیش تو یه مجله خوندم شرمنده اسم شاعرش یادم نیست !

پنجشنبه هفتم شهریور 1387 توسط |



افتاده ام

اما ای کاش از چشم تو

از دماغ فیل !!

چی کسی خواهد دوخت آنجا را

که دیگر شیطان ها( فرشته ها) نیافتند پایین

میدانم

که روزی خواهم افتاد

به پای آسمان

میدانم

شعر:نسرین دارا

mordaab_tanhaaii@yahoo.com

Design By Parstheme