تبليغاتX
مرداب تنهایی
مرداب تنهایی



و چه این جمله به فکر همگی افتاده ................... علیرضا را چه شدست!!!

مدت زیادیه که دست به قلم نشدم به همان علت همیشگی(عدم انگیزه نوشتن یا شاید عدم احساس خوانده شدن)
ولی باز با ورق زدن تاریخ,احساس کردم به روزی آشنا و شاید به غریبیه ی یه روز آشنا رسیدم!!!
پس تصمیم گرفتم بنویسم.
ولی اینبار فقط برای خودم
برای خودم بنویسم تا فراموش نکنم هنوزم علیرضام!!
این که چه بنویسم,مهمترین دغدغه ای بود که از لحظه ی برداشتن خودکار با آن درگیر بودم!
از خودم؟ از اطرافم؟ از شهرم؟ از کشورم؟ از رئیس جمهورم؟!! از... سوژه هایی همه تکراری.
و باز برای چندمین بار خودکار را کنار گذاشتم و به این فکر کردم چه بنویسم؟
امیدوار کننده بنویسم؟ و یا مثل همیشه آیه یاس بخوانم.
و باز همان کار تکراری...
در جستجوی سوژه بودم که ناگاه تصمیم گرفتم اصلا ننویسم.شاید همین نوشتن من باز امیدی را نا امید و یا نا امیدی را امیدوار کند!
پس خودکار را کنار گذاشتم
و ننوشتم!!
و فقط این شعر را مثل همیشه زمزمه کردم

من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من به مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم

تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشقه منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت...........


یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط |



افتاده ام

اما ای کاش از چشم تو

از دماغ فیل !!

چی کسی خواهد دوخت آنجا را

که دیگر شیطان ها( فرشته ها) نیافتند پایین

میدانم

که روزی خواهم افتاد

به پای آسمان

میدانم

شعر:نسرین دارا

mordaab_tanhaaii@yahoo.com

Design By Parstheme